دیکشنری فارسی

pillowy

UKpilouiː

معنی فارسی

بالش بالين متکاي چارگوش بالش نهادن تکيه دادن سربربالين نهادن

معنی کامل و مثال‌ها

/pil´ō ē/adj.

● بالش مانند، نرم، غنود انگیز

واژه‌های دیگر با معنی «بالش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن