pinchingly معنی فارسی بطورزننده چنانکه فشاراورد بطور مبرم واژههای دیگر با معنی «بطورزننده» fulsomely بطورزننده، بحداغراق اميزونفرت انگيز، زياده ازاندازه garishly بطورزننده، بازرق وبرق spicily بطورزننده، باجلفي