pine (2)
معنی کامل و مثالها
/pīn/vt., vi.
● (معمولا با: away - از شدت غم یا عشق یا درد و غیره) تحلیل رفتن، دق کردن، نزار شدن، نحیف شدن
soon after her husband's death, she pined away and died too
اندکی پس از مرگ شوهرش او هم دق کرد و مرد.
● (معمولا با: for یا after یا مصدر فعل - در آرزوی چیزی) سوختن
Persians were pining for home
ایرانیان دلشان برای وطن پرپر میزد.
the dog is pining for its master
سگ در فراق صاحبش میسوزد.
● (قدیمی) سوگواری کردن، عزا گرفتن