دیکشنری فارسی

pine (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pīn/vt., vi.

● (معمولا با: away - از شدت غم یا عشق یا درد و غیره) تحلیل رفتن، دق کردن، نزار شدن، نحیف شدن

soon after her husband's death, she pined away and died too

اندکی پس از مرگ شوهرش او هم دق کرد و مرد.

● (معمولا با: for یا after یا مصدر فعل - در آرزوی چیزی) سوختن

Persians were pining for home

ایرانیان دلشان برای وطن پرپر می‌زد.

the dog is pining for its master

سگ در فراق صاحبش می‌سوزد.

● (قدیمی) سوگواری کردن، عزا گرفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن