دیکشنری فارسی

pinguid

معنی فارسی

چرب روغني چرب حاصل خيز

معنی کامل و مثال‌ها

/piŋ´gwid/adj.

چرب، روغنی

مترادف‌ها

adjective
Fat, unctuous, greasy, adipose, oily, oleaginous.

واژه‌های دیگر با معنی «چرب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن