pinion (2)
معنی کامل و مثالها
/pin´yǝn/n., vt.
● (آخرین بخش استخوانی بال پرنده) نوک بال، بالسر، تریز
● (شعر قدیم) بال، کنگ
● (شعر قدیم) پر
● بال پرنده را چیدن یا بستن (برای جلوگیری از فرار)، بالبند کردن، کفتر بند کردن
● دستان کسی را بستن (معمولا به بدن)، کتبند کردن
the police pinioned the thief
پاسبانها کتفهای دزد را بستند.
● محدود کردن، (مجازی) دست و پای کسی را بستن