دیکشنری فارسی

pink (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/piŋk/n., adj.

● (گیاه شناسی) گل میخک، قرنفل (جنس Dianthus)

● (رنگ) صورتی

a pink flower

گل صورتی رنگ

● حداعلی، اوج، بهترین

the pink of perfection

اوج کمال

● (تداعی منفی) دست چپی، چپ گرا

they must get rid of those pink politicians

آنها باید از شر آن سیاست‌بازهای چپی خلاص شوند.

● (انگلیس) شکارچی روباه، کت سرخ رنگ (که شکارچیان روباه می‌پوشند)

● (گیاه شناسی) وابسته به گیاهان تیره‌ی Caryophyllaceae از راسته‌ی Caryophyllales که دو لپه‌ای می‌باشند، گل میخکی

* in the pink

(عامیانه) سالم، خوش بنیه، سر و مرو گنده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن