دیکشنری فارسی

pink (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/piŋk/vt.

● (پارچه و غیره) زیگزاگ بریدن، دندانه‌دار بریدن

● (روی کاغذ و غیره) با سوراخ سوزن نقش ایجاد کردن

● (با خرده گیری و غیره) آزرده کردن، ناراحت کردن، رنجاندن

● مزین کردن، آذین کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن