دیکشنری فارسی

pious

UKpaiəs US'paıəs

معنی فارسی

دين دار پرهيزکار پرهيزکارانه ناشي ازدين داري خيراتي ثواب اميز

معنی کامل و مثال‌ها

/pī´ǝs/adj.

پارسا، زاهد، عفیف، متدین، دیندار، متقی، مومن، پرهیزکار، فربود، مهذب، کاتوزی، فرهودی

Aunt Turan was a pious woman

عمه توران زن پارسایی بود.

پرهیز کارانه، پارسایانه، دین‌دارانه، زهرآمیز

pious deeds such as fasting and almsgiving

اعمال متقیانه مانند روزه‌گیری و دادن خیرات

ریاکار، زهد فروش، جانماز آب کش

ریا کارانه، زهد فروشانه، عوام فریبانه

مقدس، سپنتا

(قدیمی) وظیفه شناس (نسبت به والدین و خویشان)، صله‌ی ارحام به جای آور

ریشه و کاربرد

Adjective

Devoutly religious or showing strong religious devotion.

ریشه

From Latin 'pius' (dutiful, devout).

مثال

  • She was known for her pious devotion to her faith.
  • The pious man prayed every day.
  • The pious pilgrims traveled to the holy site.

ترکیب‌های رایج

Pious devotion Pious beliefs Pious practices Pious attitude

مترادف‌ها

adjective
1. Filial.
2. Religious, godly, holy, devout, saintly, righteous.

واژه‌های دیگر با معنی «دين دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن