pip (3)
معنی کامل و مثالها
/pip/vi., vt.
● (مانند جوجه) جیک جیک کردن، بیب بیب کردن (مثل فرستندهی رادیویی)
● سر از تخم در آوردن
● (انگلیس - عامیانه) با تیر (یا سنگ و غیره) زدن
she was pipped in the neck
به گردنش زدند (به گردنش خورد).
* pip someone at the post
(انگلیس) با دشواری یا در آخرین لحظه شکست دادن