دیکشنری فارسی

pip (4)

معنی کامل و مثال‌ها

/pip/n.

● (بیماری ماکیان که نشان آن دله بستن زبان و پوشیده شدن گردن از ماده‌ی بلغم مانند است) پیپ

● (مزاح آمیز) بیماری (نامعلوم)، آزار، کسالت، سگ مرض

* give somebody the pip

(انگلیس - عامیانه) ناراحت کردن، متنفر کردن، بیزار کردن

his disgusting jokes gave me the pip

شوخی‌های مشمئز کننده‌ی او مرا بیزار کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن