pip (4)
معنی کامل و مثالها
/pip/n.
● (بیماری ماکیان که نشان آن دله بستن زبان و پوشیده شدن گردن از مادهی بلغم مانند است) پیپ
● (مزاح آمیز) بیماری (نامعلوم)، آزار، کسالت، سگ مرض
* give somebody the pip
(انگلیس - عامیانه) ناراحت کردن، متنفر کردن، بیزار کردن
his disgusting jokes gave me the pip
شوخیهای مشمئز کنندهی او مرا بیزار کرد.