pit (1)
معنی کامل و مثالها
/pit/n., vt.
● (پوستهی سختی که دانهی میوه در آن قرار دارد مثلا در هلو و زردآلو و بادام) هسته، استه، تکژ
he cracked a peach pit and took the seed out
هستهی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.
they were eating cherries and spitting out the pits
آنها گیلاس میخوردند و هستهی آن را تف میکردند.
● (هستهی میوه را) در آوردن
jam made of pitted cherries
مربای گیلاس بی هسته
pitted prunes
آلو خشک بی هسته