دیکشنری فارسی

pit (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pit/n., vt.

● (پوسته‌ی سختی که دانه‌ی میوه در آن قرار دارد مثلا در هلو و زردآلو و بادام) هسته، استه، تکژ

he cracked a peach pit and took the seed out

هسته‌ی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.

they were eating cherries and spitting out the pits

آنها گیلاس می‌خوردند و هسته‌ی آن را تف می‌کردند.

● (هسته‌ی میوه را) در آوردن

jam made of pitted cherries

مربای گیلاس بی هسته

pitted prunes

آلو خشک بی هسته

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن