دیکشنری فارسی

pit (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pit/n., vi., vt.

● گودال، گودی، چاله، گوچاه، حفره، چال، کریشک، لان، چوله

I buried the leaves in a pit

برگها را در چاله خاک کردم.

to dig a pit

گودال کندن

a pit full of poisonous snakes

یک چاله پر از مارهای سمی

● (با: the) جهنم، دوزخ

demons from the depths of the pit

شیاطین اعماق جهنم

● رجوع شود به: pitfall

● خطر نهان، دام، گزند پنهان، تله، سیاه چال

gambling is a pit that catches the youth

قمار دامی است که جوانان را گرفتار می‌کند.

the pit and the pendulum

سیاه چال و آونگ

● صحنه‌ی گود، گود زورخانه، ناوردگاه (در گودی)

a bear pit

گود خرس جنگی

● دالان یا چاه معدن، کانراه

● کان زغالسنگ، معدن زغال‌سنگ

● (در سطح بدن) فرورفتگی، گودی

armpit

گودی زیر بغل، زیر بغل

pit of the stomach

فرورفتگی شکم (در زیر استخوان سینه)

● جای آبله (pockmark هم می‌گویند)، جای زخم

● (انگلیس) سالن تئاتر (به ویژه بخش عقب آن که از صحنه دور است)، تماشاچیان عقب سالن

● (تئاتر) جایگاه ارکستر (که در گودال جلو صحنه قرار دارد)

● (در تالارها و نمایشگاه‌ها و غیره) بخش گود صحن، بخش نیمه همکف

● (بورس سهام و کالا) محل ویژه

corn pit

محل معاملات ذرت

● (تعمیرگاه اتومبیل و غیره) چال (که اتومبیل روی آن قرار می‌گیرد)

● (گیاه‌ـ شناسی - فرورفتگی ریز در دیواره‌ی یاخته) لانچه، کاواکچه

● در گودال قرار دادن (یا انبار کردن)، در چاه انداختن

● (انگلیس - عامیانه) بستر، تخت‌خواب، جا

● چاله دار کردن، دارای چاله چوله کردن یا شدن، حفره‌دار کردن یا شدن

the moon has a pitted surface

سطح ماه پر چاله چوله است.

a metal that pitted after contact with acid

فلزی که پس از تماس با اسید دارای خلل و فرج شد

her face was pitted by smallpox

صورتش در اثر آبله پر از چاله چوله شده بود.

● (در گود زورخانه یا مسابقه و غیره) به جان هم انداختن، جنگاندن

the children pitted two cocks against each other

بچه‌ها دو تا خروس را به جان هم انداختند.

● مبارزه کردن، مقابله کردن

he was pitted against a man twice his size

او در مقابل مردی قرار داشت که دو برابر هیکل او بود.

* the pits

(خودمانی) بدترین جا یا کار یا موقعیت یا چیز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن