pitapat
معنی فارسی
با ضربه هاي تند و متوالي، تپ تپ، تاپ تاپ
تپ تپ کردن، تاپ تاپ کردن
معنی کامل و مثالها
/pit´ǝ pat´/adv., n., vi.
● با ضربههای تند و متوالی، تپ تپ، تاپ تاپ
my heart went pitapat
قلبم تاپ تاپ کرد.
she came running pitapat down the corridor in her bare feet
او با پای برهنه تاپ تاپ در راهرو میدوید.
● تپ تپ کردن، تاپ تاپ کردن
love pitapatted in their hearts
قلبهای آنها از شدت عشق تاپ تاپ میکرد.