دیکشنری فارسی

pitapat

معنی فارسی

با ضربه هاي تند و متوالي، تپ تپ، تاپ تاپ

تپ تپ کردن، تاپ تاپ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/pit´ǝ pat´/adv., n., vi.

با ضربه‌های تند و متوالی، تپ تپ، تاپ تاپ

my heart went pitapat

قلبم تاپ تاپ کرد.

she came running pitapat down the corridor in her bare feet

او با پای برهنه تاپ تاپ در راهرو می‌دوید.

تپ تپ کردن، تاپ تاپ کردن

love pitapatted in their hearts

قلب‌های آنها از شدت عشق تاپ تاپ می‌کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن