دیکشنری فارسی

pitch (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pich/n., vt.

● قیر، زیف، شر پون

● انواع انگم‌ها و بیتومن‌ها (bitumens) که از گیاهان یا مواد نفتی گرفته می‌شوند و دارای ویژگی‌های قیر هستند

● قیر پوش کردن، قیر اندود کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن