pitcher (1)
معنی کامل و مثالها
/pich´ǝr/n.
● پارچ، صراحی، گلیزه، مشربه، کماش، بستک (کوزه و سبو میشوند: jug)
a pitcher of water
یک پارچ آب
● آفتابه، لولهنگ
● به اندازهی یک پارچ
● (گیاه شناسی) رجوع شود به: ascidium
/pich´ǝr/n.
● پارچ، صراحی، گلیزه، مشربه، کماش، بستک (کوزه و سبو میشوند: jug)
a pitcher of water
یک پارچ آب
● آفتابه، لولهنگ
● به اندازهی یک پارچ
● (گیاه شناسی) رجوع شود به: ascidium
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن