plane (4)
معنی کامل و مثالها
/plān/vi.
● پرواز کردن (بدون موتور یا بال زدن)، هوا سری کردن
the eagle planed down in circles without moving a wing
عقاب بدون بال زدن به طرف پایین دور میزد.
● (به ویژه هنگام تند رفتن قایق) قدری از آب بیرون آمدن، در آب سریدن، آب سری کردن
● با هواپیما سفر کردن