دیکشنری فارسی

plane (4)

معنی کامل و مثال‌ها

/plān/vi.

● پرواز کردن (بدون موتور یا بال زدن)، هوا سری کردن

the eagle planed down in circles without moving a wing

عقاب بدون بال زدن به طرف پایین دور می‌زد.

● (به ویژه هنگام تند رفتن قایق) قدری از آب بیرون آمدن، در آب سریدن، آب سری کردن

● با هواپیما سفر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن