plant (to) معنی فارسی کاشتن نهال زدن واژههای دیگر با معنی «کاشتن» sow کاشتن، کشتن، افشاندن explant برون کاشتن، برون کاشت کردن lay reference number شماره ترتيب کاشتن مين، شماره مشخصات مين کاشته شده repot در گلدان بزرگتر کاشتن overpot در گلدان زياد بزرگ کاشتن intertill در بين رديفهاي محصول کاشتن. signal area منطقه کاشتن علايم در فرودگاه interplant کاشتن درختهاي جوان بين درختان ديگر. fishnet نوعي تور که براي نگهداري يا کاشتن وسايل، استتار در محل خود به کار مي رود citriculture کاشتن مرکبات مانند ليمو وپرتقال وغيره .