plaque
معنی فارسی
صفحه لوحه پلاک نشان
معنی کامل و مثالها
/plak/n.
● پلاک، لوح، لوحه، نشان یاد بود
a plaque on the door showed his name and his work schedule
پلاک روی در نام و ساعات کار او را نشان میداد.
a memorial plaque for the war dead
لوحهی یادبود کشتگان جنگ
● سنجاق یا نشان یا آذین صفحه مانند، صفحهی کوچک
a handsome ceramic plaque hung over the fireplace
یک صفحهی سفالی زیبا بالای شومینه آویخته شده بود.
● (روی پوست بدن) لکه، لک
a psoriatic plaque
لکهی دا الصدف
● جرم دندان
this toothpaste removes plaque
این خمیر دندان جرم دندان را از بین میبرد.
● (مواد فیبر مانند یا چرب که رگها را میگیرد) پلاک خونی
plaque has clogged the aorta
پلاک خونی شاهرگ آئورت را بند آورده است.
تعریف انگلیسی
- (pathology) a small abnormal patch on or inside the body
- a memorial made of brass
مترادفها
noun
1. Brooch, ornamental plate, plate of a clasp.
2. Flat plate of metal, enamelled plate.