plasmolyze
معنی فارسی
دشته کافت کردن پلاسموليز کردن
معنی کامل و مثالها
/plaz´mō līz´/vt., vi.
● (زیست شناسی) دشته کافت کردن، پلاسمولیز کردن
دشته کافت کردن پلاسموليز کردن
/plaz´mō līz´/vt., vi.
● (زیست شناسی) دشته کافت کردن، پلاسمولیز کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن