plebeian
معنی فارسی
عضو توده ، عضو ، طبقه عوام ، رنجبر ، پست ،
وابسته به توده رنجبر ، ازطبقه عوام
معنی کامل و مثالها
/plē bē´ǝn/n., adj.
● (روم باستان) عضو پایینترین طبقهی اجتماعی، عامی (در برابر: اشرافی یا اعیان patrician)
● آدم بی نزاکت، آدم بی ادب و خشن
● وابسته به مردم عامی
● پیش پا افتاده، عادی
مترادفها
adjective
Ignoble, low, mean, base, vulgar, common, popular.