دیکشنری فارسی

plicature

معنی کامل و مثال‌ها

/plik´ǝ chǝr/n.

● رجوع شود به: plication

مترادف‌ها

noun
Fold, doubling, double, plait, gather, plication.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن