دیکشنری فارسی

plight (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/plīt/vt., n.

● عهد کردن، قول دادن، تعهد کردن

● (قدیمی) عهد، قول، پیمان

* plight one's troth

1- (در اصل) عهد کردن، قول دادن 2- نامزدکردن (برای زناشویی)، قول ازدواج دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن