دیکشنری فارسی

plump (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/plump/adj., vt., vi.

● چاق و چله، تپل، تپل مپل، چنبه، لنبه

Zary is plump but not fat

زری تپل است ولی چاق نیست.

● گرد و قلنبه، پر

a plump cushion

کوسن گرد و قلنبه

● بزرگ و آبدار

a plump peach

هلوی درشت و آبدار

● تپل کردن یا شدن، گوشتالو کردن یا شدن

● باد کرده کردن یا شدن، متورم کردن یا شدن، گرد و قلنبه کردن یا شدن، پف کرده شدن یا کردن

she uses thick lining to plump out the skirt

او برای پف‌دار شدن دامن از آستر ضخیم استفاده می‌کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن