plump (1)
معنی کامل و مثالها
/plump/adj., vt., vi.
● چاق و چله، تپل، تپل مپل، چنبه، لنبه
Zary is plump but not fat
زری تپل است ولی چاق نیست.
● گرد و قلنبه، پر
a plump cushion
کوسن گرد و قلنبه
● بزرگ و آبدار
a plump peach
هلوی درشت و آبدار
● تپل کردن یا شدن، گوشتالو کردن یا شدن
● باد کرده کردن یا شدن، متورم کردن یا شدن، گرد و قلنبه کردن یا شدن، پف کرده شدن یا کردن
she uses thick lining to plump out the skirt
او برای پفدار شدن دامن از آستر ضخیم استفاده میکند.