plump (2)
معنی کامل و مثالها
/plump/vi., vt., n., adv., adj.
● (ناگهان و یا با صدای تالاپ) افتادن، فرو رفتن، خوردن (به چیزی)، نشستن، انداختن
she plumped to her knees before the fire
ناگهان جلو آتش زانو زد.
he came through the door and plumped into the chair
از در وارد شد و تالاپی روی صندلی نشست.
the children were plumping stones into the water
بچهها تالاپ تالاپ سنگ توی آب میانداختند.
she fell plump into the river
او تالاپی افتاد توی رودخانه.
● (معمولا با: for) به حمایت (از چیزی) در آمدن، پشتیبانی کردن، رای دادن (به سود کسی یا چیزی)
I am ready to plump for any play for tax reduction
حاضرم از هر برنامهی کاهش مالیاتی هواداری کنم.
● (ناگهان) آمدن یا رفتن
he plumped out of the house in a huff
با آزردگی از خانه زد بیرون.
● تعریف کردن از، (به نفع کسی یا چیزی) تبلیغ کردن
newspaper ads plumped the virtues of the Russian made cars
آگهیهای روزنامه دربارهی محسنات اتومبیلهای ساخت روسیه تبلیغ میکردند.
● رک، بی پرده
she came out plump for free elections
او بیپرده از انتخابات آزاد طرفداری کرد.
● با صراحت، با بی پردگی
● سرراست، درست
a deer appeared plump in my path!
یک آهو درست سر راهم سبز شد!
● تصادم، فرود (ناگهانی)، سقوط
● (صدا) تالاپ، تلپ، دام
it fell into the pool with a plump
با صدای تالاپ توی حوض افتاد.