ply (1)
معنی کامل و مثالها
/plī/adj., vi., vt.
● (نادر) خم کردن، تا کردن، پیچاندن، پیچیدن
● (مهجور) تسلیم شدن، تن در دادن
● (چوب یا پارچه و غیره) لایه، لا
plywood
تختهی چند لا
a shirt collar that has three plies of cloth
یقهی پیراهن که از سه لایه پارچه درست شده است
three-ply wood
تخته سه لایی
a four-ply rope
طناب چهار لا
● تابیدگی، (در هم) بافتگی، خمیدگی، خماندگی
● تمایل، گرایش