ply (2)
معنی کامل و مثالها
/plī/vi., vt.
● به کار بردن، به کار زدن، استفاده کردن
Hooshang learned to ply the oars correctly
هوشنگ به کار بردن صحیح پارو را آموخت.
● (کار یا کاسبی) کردن، (حرفه یا پیشه) داشتن
the street where fishmongers ply their business
خیابانی که در آن ماهی فروشان کسب و کار میکنند.
● (سوال) پیچ کردن
the students plied me with questions
شاگردان مرا سوال پیچ کردند.
● (مرتبا) تحویل دادن، رساندن (به ویژه خوراک یا هدیه یا آشامیدنی)، دادن
Pari plied us with food and drink
پری خوراک و آشامیدنی به ما میرساند.
● (مرتبا) مسیری را طی کردن، آمد و شد کردن (به ویژه کشتی و اتوبوس و غیره)، تردد کردن
this ship plies between London and New York
این کشتی بین لندن و نیویورک رفت و آمد میکند.
* ply for hire
(تاکسی و غیره) در محل یا مسیر بخصوص کاسبی کردن
* ply one's trade
پیشهی خود را دنبال کردن، کسب و کار کردن