pneumatic
UKnjuːmætik
USnu'mætık
معنی فارسی
بادي ، هوايي ، هوادار ، پرباد ،
با هواي فشرده کار کننده ، روحاني
معنی کامل و مثالها
/nōō mat´ik/adj.
● وابسته به یا دارای هوا یا گاز یا باد، بادی، گازی، هوایی، تحت فشار هوا، دمفشاری
pneumatic tyres
(اتومبیل و غیره) تایر بادی
pneumatic brakes
ترمز بادی
pneumatic drill
متهی فشاری
● وابسته به جان یا نفس، نفسانی
● (جانورشناسی) دارای حفرههای پراز هوا (مانند استخوان پرندگان)، کاواک دار