دیکشنری فارسی

pneumatic

UKnjuːmætik USnu'mætık

معنی فارسی

بادي ، هوايي ، هوادار ، پرباد ،

با هواي فشرده کار کننده ، روحاني

معنی کامل و مثال‌ها

/nōō mat´ik/adj.

● وابسته به یا دارای هوا یا گاز یا باد، بادی، گازی، هوایی، تحت فشار هوا، دم‌فشاری

pneumatic tyres

(اتومبیل و غیره) تایر بادی

pneumatic brakes

ترمز بادی

pneumatic drill

مته‌ی فشاری

● وابسته به جان یا نفس، نفسانی

● (جانورشناسی) دارای حفره‌های پراز هوا (مانند استخوان پرندگان)، کاواک دار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to or using air (or a similar gas) “pneumatic drill” “pneumatic tire” “Pertains to noun: air”

واژه‌های دیگر با معنی «بادي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن