دیکشنری فارسی

pneumatic

UKnjuːmætik USnu'mætık

معنی فارسی

بادي ، هوايي ، هوادار ، پرباد ،

با هواي فشرده کار کننده ، روحاني

معنی کامل و مثال‌ها

/nōō mat´ik/adj.

وابسته به یا دارای هوا یا گاز یا باد، بادی، گازی، هوایی، تحت فشار هوا، دم‌فشاری

pneumatic tyres

(اتومبیل و غیره) تایر بادی

pneumatic brakes

ترمز بادی

pneumatic drill

مته‌ی فشاری

وابسته به جان یا نفس، نفسانی

(جانورشناسی) دارای حفره‌های پراز هوا (مانند استخوان پرندگان)، کاواک دار

واژه‌های دیگر با معنی «بادي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن