poach (2)
معنی کامل و مثالها
/pōch/vt., vi.
● (با آب آمیختن و به صورت خمیر نرم در آوردن) خمیر کردن
● (به خاطر راه رفتن انسان یا چارپایان) گلی کردن، چاله چوله دار کردن
too much traffic has poached the grass
رفت و آمد زیاد چمن را گل آلود و فرسوده کرده است.
● گلی شدن، پر چاله چوله شدن (در اثر رفت و آمد)
ground that is inclined to poach in the winter
زمینی که در زمستان گل آلود میشود.
● تجاوز کردن (به ویژه به منظور شکار یا ماهیگیری در ملک دیگران)، قاچاقی صید کردن
poaching in others' property is considered an offense
شکار در زمین دیگران جرم محسوب میشود.
he was imprisoned for poaching
بخاطر شکار غیرمجاز زندانی شد.
a poet should not poach upon a historian's territory
شاعر نباید به قلمرو مورخ تجاوز کند.
● در گل فرو رفتن (هنگام راه رفتن)