pod (1)
معنی کامل و مثالها
/päd/n., vi.
● (نخود و لوبیا و غیره) غلاف، پوست، نیامک
string beans are cooked and eaten with the pod
لوبیا سبز را با غلاف میپزند و میخورند.
pea pod
نیامک نخود
● هر گنجانه یا محفظهی غلاف مانند
some locusts grow in a pod
برخی ملخها در نیامک رشد میکنند.
● (موتور هواپیمای جت) نیام موتور
● (گیاه) غلاف در آوردن، نیامک دار شدن
● تبدیل به نیامک شدن
● (باقلا و نخود و غیره را) از غلاف در آوردن، دانه کردن
* like two peas in a pod
مثل سیبی که از وسط دو نیم کرده باشند، کاملا شبیه به هم