دیکشنری فارسی

pod (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/päd/n., vi.

● (نخود و لوبیا و غیره) غلاف، پوست، نیامک

string beans are cooked and eaten with the pod

لوبیا سبز را با غلاف می‌پزند و می‌خورند.

pea pod

نیامک نخود

● هر گنجانه یا محفظه‌ی غلاف مانند

some locusts grow in a pod

برخی ملخ‌ها در نیامک رشد می‌کنند.

● (موتور هواپیمای جت) نیام موتور

● (گیاه) غلاف در آوردن، نیامک دار شدن

● تبدیل به نیامک شدن

● (باقلا و نخود و غیره را) از غلاف در آوردن، دانه کردن

* like two peas in a pod

مثل سیبی که از وسط دو نیم کرده باشند، کاملا شبیه به هم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن