دیکشنری فارسی

poi

معنی فارسی

پوي

معنی کامل و مثال‌ها

/poi/n.

● (نوعی خوراک خمیر مانند و تخمیر شده‌ی بومیان هاوایی) پوی

تعریف انگلیسی

noun
  1. Hawaiian dish of taro root pounded to a paste and often allowed to ferment “Substance Meronyms: taro, taro root, cocoyam, dasheen, edda”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن