point to point معنی فارسی نقطه به نقطه . واژههای دیگر با معنی «نقطه به نقطه .» coast in point نقطه ورود به ساحل، نقطه نزديک شدن کشتي به ساحل access point نقطه اتصال خط به قوس punctuative وابسته به نقطه گذاري autoigintion point نقطه افروزش خود به خود nodical وابسته به نقطه اعتدالين alighting area نقطه پياده شدن خودروها به ساحل perilune نزديکترين نقطه مدار به کره ماه succeeding spot نقطه بعدي که توپ بايد آنجا به زمين، گذاشته شود (فوتبال آمريکايي) pericynthian نزديکترين نقطه مسير فضاپيما نسبت به، کره ماه grazing point نقطه اي که مسير گلوله به مانع برخورد، مي کند، نقطه تماس با مانع