poke (1)
معنی کامل و مثالها
/pōk/n., vi., vt.
● سیخونک، سقلمه، ضربه (با آرنج یا هر چیز مشابه آن)
since she was laughing too loud, I gave her a poke
چون خیلی بلند میخندید به او یک سقلمه زدم.
I poked him on the nose
زدم توی دماغش.
● سیخونک زدن، سقلمه زدن، ضربه زدن (با آرنج یا هر چیز مشابه آن)، زدن
you almost poked me in the eye with your pencil
نزدیک بود مدادت را توی چشمم بزنی.
● در آوردن، کندن، بیرون آوردن
● (آتش) سیخونک زدن، زیر و رو کردن، به هم زدن
poke the fire with this stick so that it burns better
آتش را با این چوب زیر و رو کن تا بهتر بسوزد.
● فرو کردن، داخل کردن، سنبیدن، خلانیدن، (مجازی) فضولی کردن
don't poke your nose into other people's business
در کار دیگران فضولی نکن.
never poke a pencil into your ear!
هرگز مداد را در گوش خود فرو نکن!
poking your finger into your nose is impolite
انگشت کردن توی دماغ بیادبی است.
● پیدا بودن، بیرون آمدن
his elbow was poking out from under his torn shirt sleeve
آرنج او از زیر آستین پارهاش بیرون زده بود.
she poked her head out of the window
سرش را از پنجره بیرون آورد.
● رجوع شود به: cowboy
● رجوع شود به: slowpoke
* poke about (or around)
(برای یافتن چیزی) جابه جا کردن، سرچیزی رفتن، دنبال چیزی گشتن
who has been poking around in my desk drawer?
کی رفته سر کشو میز من؟
she poked about in her bag for the keys
برای یافتن کلیدها در کیف دستی خود کاوش کرد.
* poke fun at
مسخره کردن، دست انداختن، مورد تمسخر قرار دادن
* poke one's nose into (something)
(دربارهی چیز) کنجکاوی بیجا به خرج دادن، فضولی کردن