دیکشنری فارسی

pole (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pōl/n., vt., vi.

● (معمولا از چوب یا آهن‌- معمولا گرد) تیر، دیرک، میله، چوب، خله، دکل، شنگرک، تیرک، تیرچه

a tent pole

تیر خیمه

a flagpole

چوب پرچم

fishing pole

چوب ماهی گیری (که سر آن ریسمان‌و قلاب دارد)

a telephone pole

تیر تلفن

● (اسکی) باتون

ski poles

باتون‌های اسکی

● (پرش با نیزه) نیزه

to vault with a pole

با نیزه پریدن

pole-vaulting

پرش با نیزه

● (گاری و کالسکه و غیره) آسه، محور (که اسب‌ها را به دو طرف آن می‌بندند)

● (واحد اندازه‌گیری درازا برابر با 5/029 متر یا 25/29 متر مربع) پول

● دسته (اگر دراز باشد)، دستک

the pole of a harpoon

دسته‌ی زوبین (ویژه‌ی صید نهنگ)

● (در آب کم ژرفا قایق و غیره را) با چوب دراز راندن

a boat poled forward by two men

قایقی که دو مرد آن را با چوب‌های دراز به جلو می‌راندند

● (با تیر یا دیرک) مستحکم کردن، نگهداشتن

you must pole cucumber plants

بایستی بته‌های خیار را با چوب نگهداری.

* under bare poles

(کشتی بادبان دار) با بادبان‌های جمع (به خاطر توفان)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن