دیکشنری فارسی

pole (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pōl/n.

● قطب، سرال، (پهلوی) مخ

the South Pole and the North Pole

قطب جنوب و قطب شمال

● (نواحی اطراف هر یک از دو قطب) شمالگان، جنوبگان

● هر یک از دو نیروی مخالف، پادشگاه

the two major poles of world power

دو قطب عمده‌ی قدرت جهانی

the country was oscillating between the poles of socialism and capitalism

کشور میان دو نیروی متضاد سوسیالیسم و سرمایه‌داری نوسان می‌کرد.

● انتهای مثبت یا منفی (مدار الکتریکی یا مغناطیسی)

● (ریاضی) قطب

pole of a function

قطب تابع

● (رویان شناسی) هر یک از بخش‌های متفاوت در مراحل اولیه‌ی جنین (که به آنها animal pole و vegetal pole می‌گویند)

* poles apart

کاملا متقابل یا مخالف یا متضاد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن