pole (2)
معنی کامل و مثالها
/pōl/n.
● قطب، سرال، (پهلوی) مخ
the South Pole and the North Pole
قطب جنوب و قطب شمال
● (نواحی اطراف هر یک از دو قطب) شمالگان، جنوبگان
● هر یک از دو نیروی مخالف، پادشگاه
the two major poles of world power
دو قطب عمدهی قدرت جهانی
the country was oscillating between the poles of socialism and capitalism
کشور میان دو نیروی متضاد سوسیالیسم و سرمایهداری نوسان میکرد.
● انتهای مثبت یا منفی (مدار الکتریکی یا مغناطیسی)
● (ریاضی) قطب
pole of a function
قطب تابع
● (رویان شناسی) هر یک از بخشهای متفاوت در مراحل اولیهی جنین (که به آنها animal pole و vegetal pole میگویند)
* poles apart
کاملا متقابل یا مخالف یا متضاد