politicalize
معنی فارسی
سياسي کردن، داراي سازمان سياسي کردن،
تدبيرگاني کردن
معنی کامل و مثالها
/-īz´/vt.
● سیاسی کردن، دارای سازمان سیاسی کردن، تدبیرگانی کردن
the university's atmosphere has become politicalized
محیط دانشگاه سیاسی شده است.
سياسي کردن، داراي سازمان سياسي کردن،
تدبيرگاني کردن
/-īz´/vt.
● سیاسی کردن، دارای سازمان سیاسی کردن، تدبیرگانی کردن
the university's atmosphere has become politicalized
محیط دانشگاه سیاسی شده است.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن