دیکشنری فارسی

politicalize

معنی فارسی

سياسي کردن، داراي سازمان سياسي کردن،

تدبيرگاني کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-īz´/vt.

سیاسی کردن، دارای سازمان سیاسی کردن، تدبیرگانی کردن

the university's atmosphere has become politicalized

محیط دانشگاه سیاسی شده است.

واژه‌های دیگر با معنی «سياسي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن