politicize
USpə'lıtı'saız
معنی فارسی
سياست مداري کردن ، در سياست رخالت کردن ،
سياست بازي کردن
معنی کامل و مثالها
/pǝ lit´ǝ sīz´, pō-/vt., vi.
● سیاسی کردن، در امور سیاسی شرکت کردن، تدبیرگانی کردن
(C. Popper) we want to moralize politics and not to politicize morals
ما میخواهیم سیاست را اخلاقی کنیم ولی نمیخواهیم اخلاقیات را سیاسی کنیم.
● دربارهی سیاست بحث کردن، بحث سیاسی کردن