دیکشنری فارسی

poly-

معنی کامل و مثال‌ها

/päl´i, -ǝ, -ē/

● پیشوند:

● چند، متعدد، چند گونه [polychromatic یا polymorph]

● مفرط، زیاده، بس‌-، پر- [polyphagia]

● پلیمریزه شده، پرپار، پرپاره شده [polyvinyl]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن