pool (1)
معنی کامل و مثالها
/pōōl/n., vi.
● استخر، برکه، سلخ، آبگیر، چالاب
● رجوع شود به: swimming pool
● مقدار کمی آب (مثلا در گودال یا کف اتاق)، مقداری آبگونه، حوضچه
the wounded man was lying in a pool of blood
مرد زخمی در گودالی از خون خوابیده بود.
● جای آرام و ژرف رودخانه
● حوض
in Iran most houses have pools
در ایران اکثر خانهها حوض دارند.
● (نفت یا گاز در زیر زمین) حوضچه، انباره
● در حوض (یا حوضچه یا برکه و غیره) جمع شدن
raindrops run and pool together
قطرههای باران جاری میشوند و حوضچه تشکیل میدهند.