pool (2)
معنی کامل و مثالها
/pōōl/n., vt., vi.
● (در قمار ورق) بانک، پول وسط
● (انگلیس)مسابقهی بیلیارد سرپول، بیلیارد شرطی
● (نوعی بیلیارد که گویهای آن رنگارنگ و نمرهدار هستند) پول
● (اسب دوانی و لاتاری و غیره) جمع مبلغ شرط بندی شده
● جمع مبلغ سرمایه گذاری شده (توسط افراد یا شرکتها)
● (بازار سهام) سرمایه گذاری مشترک، شرکای این نوع سرمایه گذاری
● اتحاد چند شرکت برای کنترل بازار یک کالا (trust هم میگویند)، اتحادیه، ائتلاف، گروه، دسته
● کارمندان و تجهیزات (برای کار بخصوص)
a pool of experienced scientists
یک گروه ازدانشمندان پر تجربه
our pool of accountants
گروه حسابداران ما
● روی هم گذاشتن (سرمایه یا کوشش یا منابع و غیره)، یک کاسه کردن، یکپارچه کردن، ادغام کردن
they have pooled their money to buy a bus
آنها پولهای خود را رویهم گذاشتهاند که یک اتوبوس بخرند.
we must pool our forces or else we shall be defeated
ما بایستی نیروهای خود را یکپارچه کنیم و الا شکست خواهیم خورد.
● منبع، مجموعه، اندوخته، ذخیره
we need more oil to replenish our pool
برای پر کردن ذخیرهی خود احتیاج به نفت بیشتر داریم.
at the time of need for more wheat, we can use our reserve pool
هنگام نیاز به گندم بیشتر میتوانیم از ذخایر خود استفاده کنیم.
we have other pools of money too
ذخایر پولی دیگری هم داریم.
* car pool
چند سرنشینی (در یک اتومبیل برای سبک کردن بار ترافیک در بزرگراهها)
* motor pool
(به ویژه ارتش) خودروگاه، مرکز خودروها (برای استفاده افسران و غیره)
* the pools (or football pools)
(انگلیس) شرط بندی روی مسابقات فوتبال