دیکشنری فارسی

poop (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pōōp/vt.

● (خودمانی‌- معمولا به صورت صیغه‌ی مجهول) کاملا خسته کردن، از رمق انداختن، از توان انداختن، (از زور خستگی) وامانده کردن

after reaching Kollakchal I was utterly pooped

پس از رسیدن به کلک چال دیگر اصلا رمق نداشتم.

* poop out

1- خسته شدن، از رمق افتادن 2- از کار افتادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن