دیکشنری فارسی

pop (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/päp/n., adv., vt., vi.

● (صدای شلیک گلوله و غیره) تق، بامب، ترق، ترق تروق، پاپ

the cork popped out of the bottle

چوب پنبه با صدای پاپ از بطری بیرون پرید.

when I opened the bottle it went pop

تا بطری را باز کردم صدای پاپ کرد.

● (به ویژه هفت‌تیر و تفنگ) تیراندازی، صدای تیر

I heard a few pops and knew that we were being shot at

صدای چند تیر شنیدم و فهمیدم دارند به ما تیراندازی می‌کنند.

to take a pop at somebody

به کسی تیراندازی کردن

● هفت تیر، تفنگ، تپانچه

the lad was playing with the pistol but his father took the pop away from him

پسرک با تپانچه بازی می‌کرد ولی پدرش آن را از او گرفت.

● نوشیدنی گاز دار (که هنگام باز کردن بطری صدای پاپ می‌کند مانند لیموناد و پپسی کولا) (soda pop هم می‌گویند)

they gave us free pops and hamburgers

به ما نوشیدنی و همبرگر رایگان دادند.

● (خودمانی‌- با:a) دفعه، بار، تکه، قطعه، نفر

we paid $5 a pop to get in

برای ورود نفری پنج دلار دادیم.

he is about to take another pop at matrimony

او دارد یکبار دیگر دست به ازدواج می‌زند.

● بامبی صدا کردن، پاپ کردن، ، ترق تروق کردن، صدای ترق کردن، (با صدای ترق یا تاپ) ترکیدن

the lid popped open

در (قوطی) تلقی باز شد.

Ramin squeezed the baloon until it popped

رامین بادکنک را آنقدر فشار داد تا ترکید.

● تیراندازی کردن، آتش کردن (تپانچه و غیره)

he went into the woods with his rifle hoping to pop a rabbit or two

به امید زدن یکی دو خرگوش با تفنگش به بیشه رفت.

suddenly they started popping at us

ناگهان به ما تیراندازی کردند.

she popped her revolver twice

دوبار هفت‌تیر خود را آتش کرد.

● (تند) ضربه زدن، دنگی زدن، طقی زدن

he popped me on the head with his walking stick

با عصا دنگی زد تو سرم.

● (ناگهان و به سرعت) آمدن، رفتن، جنبیدن، حرکت کردن، قرار دادن

she popped the cake into the oven

با سرعت کیک را در فر گذاشت.

to pop into the room

غفلتا وارد اتاق شدن

to pop one's head into the window

سر خود را ناگهان از پنجره تو کردن

the reporters kept popping questions

خبرنگاران مرتب سئوال می‌کردند.

● (چشم) بیرون زدن (از تعجب و غیره)، ورقلمبیدن

her eyes popped with amazement

از شدت تعجب چشمانش بیرون زد.

● (ذرت را با صدای ترق تروق) بو دادن

my mother was busy popping corn

مادرم مشغول بو دادن ذرت بود.

● (بیس‌بال - معمولا با: up یا out) توپ هوایی زدن، گویی که با قوس زدن فرود می‌آید (pop fly هم می‌گویند)

● (خودمانی - با: for) پرداخت کردن، (پول) دادن

I'll pop for lunch

پول ناهار را من می‌دهم.

● (خودمانی - قرص و کپسول و کشمش و غیره) خوردن، بالا انداختن، فرو دادن

she kept popping aspirin pills

مرتبا قرص آسپرین بالا می‌انداخت.

the children were popping raisins into their mouths

بچه‌ها کشمش در دهان خود می‌انداختند.

* pop across (or down or out)

غفلتا آمدن یا رفتن

she popped out to buy a newspaper

پرید رفت روزنامه بخرد.

* pop away (or off) at something

به چیزی تیراندازی کردن، (به چیزی) تق تق تیر زدن

* pop in

(به کسی) سرزدن، ملاقات کوتاه کردن (از کسی)

he often pops in for tea

او غالبا برای صرف چای سری به ما می‌زند.

* pop off

(خودمانی) مردن

when their father popped off, their fight over the inheritance began

پدرشان که نفس آخر را کشید جنگ آنها سر ارثیه شروع شد.

* pop out (of something)

ناگهان درآمدن، بیرون پریدن

as soon as I opened the hatch a mouse popped out

تا دریچه را باز کردم یک موش بیرون پرید.

* pop the question

(عامیانه) پیشنهاد ازدواج کردن، خواستگاری کردن

* pop up

(عامیانه) غفلتا ظاهر شدن، (سر و کله) پیدا شدن

wherever I go, he pops up too

هر جا می‌روم سر و کله‌ی او هم پیدا می‌شود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن