دیکشنری فارسی

pore (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pôr, pōr/n.

● (در اصل) گذرگاه، راه

● (پوست انسان و جانوران و گیاهان) روزن، مسام، (جمع) مسامات، خلل و فرج، روزنه، سوراخچه

a mushroom with minute little pores

قارچ با سوراخچه‌های بسیار ریز

when the weather is hot, sweat comes out of the body's pores

در گرما عرق از مسامات بدن خارج می‌شود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن