pose (1)
معنی کامل و مثالها
/pōz/vi., n., vt.
● (ادعا یا استدلال و غیره) اقامه کردن، مطرح کردن، پیش گذاشتن، پیش گذاشت کردن، ایراد کردن
she posed several arguments against the new bill
او چندین استدلال علیه لایحهی جدید ارائه کرد.
to pose questions
سئوال مطرح کردن
● (برای نقاشی یا عکسبرداری شدن) نشستن، (جلو دوربین) قرار گرفتن
the bride and groom posed for a photograph
عروس و داماد برای عکسبرداری نشستند.
overpopulation poses the greatest danger to the future of mankind
زیادی جمعیت بزرگترین خطر برای آیندهی بشریت است.
shortage of capital poses numerous problems for the industry
کمبود سرمایه مسائل متعددی را برای صنایع ایجاد میکند.
● جعل هویت کردن، خود را (به عنوان کس دیگر) جا زدن
he posed as a police officer
خود را به صورت افسر پلیس جازد.
● وانمود کردن، تظاهر کردن
● ژست گرفتن، قیافه گرفتن
● ژست، قیافه گیری
● قیافه، قرارگیری (به ویژه جلو دوربین عکاسی)
● تظاهر، وانمود، جعل هویت، خود جازنی
her sympathy is a mere pose
دلسوزی او فقط ظاهری است.