دیکشنری فارسی

post (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pōst/n., vt.

● تیر، دیرک، تیرک، شنگرک، تیرخیمه

a telephone post

تیر تلفن

● رجوع شود به: pillar

● رجوع شود به: prop

● (مسابقه‌ی اسبدوانی و غیره) خط آغاز، خط پایان

● (آگهی یا عکس و غیره) به دیوار زدن، چسباندن

the exam schedule is posted on the wall

برنامه‌ی امتحانات را به دیوار زده‌اند.

● به اطلاع رساندن، اعلام کردن، آگهی کردن

the results were posted the next day

نتایج روز بعد اعلام شد.

the posted price

قیمت اعلام شده

● (با چسباندن اعلان و غیره) هشدار دادن

● نام کسی را در فهرست (به دیوار چسبانده شده یا چاپ شده) گذاشتن

● (از طریق اعلامیه و غیره) نکوهش کردن، مورد انتقاد قرار دادن

● (ورزش) امتیاز مسابقه را ثبت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن