post (3)
معنی کامل و مثالها
/pōst/n., vi., vt., adv.
● (در اصل) چاپار، چابک سوار (یکی از سوارانی که در فواصل معین مستقر بوده و نامه و پیام میرساندند)، نامهرسان، مسیر چابک سواران، مسیر نامهبران، استراحتگاه نامهبران، اسب چاپار، اسب نامهبر
● پست (بیشتر میگویند: mail)
● (انگلیس) رجوع شود به: post office
● (انگلیس) صندوق پست (امریکا: mailbox)
● (قدیمی) با کالسکه یا اسب چاپار سفر کردن
● (با سرعت) سفر کردن، شتابیدن، شتاب کردن، چاپاری رفتن
off we posted to Kashan
به سوی کاشان شتافتیم.
● (هنگام سواری بر اسبی که چهار نعل یا یورتمه میرود) هماهنگ با اسب خود را در زین بالا و پایین بردن
● با پست فرستادن، پست کردن (بیشتر میگویند: mail)
I posted the letters yesterday
نامهها را دیروز پست کردم.
● (معمولا صیغهی مجهول) در جریان امور گذاشتن، (از اوضاع) مطلع کردن
keep me posted as to what is going on
مرا در جریان ماوقع بگذار.
he seems thoroughly posted up on the political situation
ظاهرا به وضع سیاسی خیلی وارد است.
● (حسابداری و کتابداری - اقلام را) از دفتر روزنامه به دفتر کل منتقل کردن
● با پست، از طریق پستخانه
● به سرعت، با تعجیل
to ride post
تند اسب سواری کردن
journeying post
با سرعت سفر کردن