post of duty معنی فارسی پاسگاه محل ماموريت واژههای دیگر با معنی «پاسگاه» sentry post پاسگاه forward command post پاسگاه مقدم، پست فرماندهي جلو advance command post پاسگاه رده جلو، پاسگاه فرماندهي جلو command post exercise تمرين پاسگاه فرماندهي ambulance control post پست يا پاسگاه کنترل آمبولانسها reference position محل پاسگاه فرماندهي تاکتيکي دريايي، موضع فرماندهي (دريايي) guard house پاسدارخانه، پاسگاه forward station ايستگاه جلو، پاسگاه جلويي command post پست فرماندهي، پاسگاه فرماندهي fixed post system سيستم پستهاي نگهباني ثابت، سيستم پاسگاه ثابت