دیکشنری فارسی

posthaste

UKpɔsθeist

معنی فارسی

پيک تندرو فوري اني سريع السير باعجله .

معنی کامل و مثال‌ها

/pōst´hāst´/n., adv.

(قدیمی) شتاب، عجله، تعجیل، سرعت

با شتاب، شتاب آمیز، باتعجیل، باسرعت، تند، باسرعت هرچه تمامتر

they sent posthaste for his doctor

باشتاب هرچه بیشتر دنبال دکتر او فرستادند.

* in posthaste

باشتاب، باسرعت

مترادف‌ها

adverb
With speed, with expedition, fast, rapidly.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن