pot (1)
معنی کامل و مثالها
/pät/n., vt., vi.
● (ظرف گرد به هر اندازه و از فلز یا سفال یاشیشه) دیگ، کرنگ، دیگچه، کماجدان، دیزی، پاتیل، لوید، کتری، قوری، بستو
a pot of soup
یک دیگ آبگوشت
a pot of tea
یک قوری چای
coffeepot
ظرف قهوه
a pot of jam
یک بستو مربا
a pot of gold
یک خمره طلا
● ظرف و محتوای آن
● رجوع شود به: potful
● یک کوزه می (یا مشروب الکلی دیگر)
bring a pot of wine so that we may drink
یک کوزه می بیار تا نوش کنیم.
● مشروب (الکلی)
● رجوع شود به: chamber pot
● (خودمانی - با: the) مستراح
● (خودمانی - قمار) همهی پول شرط بندی شده، مبلغ روی میز، (بازی ورق) بانک
● گلدان (flowerpot هم میگوینـد)
● رجوع شود به: lobster pot
● رجوع شود به: chimney pot
● (عامیانه)potshot رجوع شود به:
● شکم گنده (رجوع شود به: potbelly)
● در دیگ یا گلدان و غیره گذاشتن
a potted flower
گل توی گلدان
potting soil
خاک گلدانی
● در بستو و غیره نگهداری کردن
● در دیگ و غیره پختن
● (با تفنگ) شکار کردن، تیر اندازی کردن
● (عامیانه) به دست آوردن، گیر آوردن، گیر انداختن
● پول هنگفت
* go to pot
خراب شدن، مخروبه شدن، روبهزوال نهادن
the building is going to pot
ساختمان دارد مخروبه میشود.
* the pot calls the kettle black
دیگ به دیگ میگه روت سیاه