دیکشنری فارسی

pounce (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pouns/n., vi.

● (پرنده‌ی شکاری) چنگال (talon و claw هم می‌گویند)

● (با: at یا on یا upon - مثل پرنده‌ی شکاری) فرود آمدن و در ربودن، قاپ زدن، پریدن (روی چیزی) و قاپیدن

the eagle pounced on the rabbit

عقاب شیرجه رفت و خرگوش را در ربود.

as soon as the telephone rings, Ali pounces on it

(مجازی) تا تلفن زنگ می‌زند علی می‌پرد و آن را بر می‌دارد.

● عمل قاپیدن یا با چنگال گرفتن، ربایش، قاپ‌زنی

● بل گرفتن، (هنگام لغزش کسی) سخت به او پریدن

when I broke the cup, everyone in the house pounced on me

وقتی فنجان را شکستم همه‌ی اهل خانه به من پریدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن