pounce (1)
معنی کامل و مثالها
/pouns/n., vi.
● (پرندهی شکاری) چنگال (talon و claw هم میگویند)
● (با: at یا on یا upon - مثل پرندهی شکاری) فرود آمدن و در ربودن، قاپ زدن، پریدن (روی چیزی) و قاپیدن
the eagle pounced on the rabbit
عقاب شیرجه رفت و خرگوش را در ربود.
as soon as the telephone rings, Ali pounces on it
(مجازی) تا تلفن زنگ میزند علی میپرد و آن را بر میدارد.
● عمل قاپیدن یا با چنگال گرفتن، ربایش، قاپزنی
● بل گرفتن، (هنگام لغزش کسی) سخت به او پریدن
when I broke the cup, everyone in the house pounced on me
وقتی فنجان را شکستم همهی اهل خانه به من پریدند.