pound (2)
معنی کامل و مثالها
/pound/vt., vi., n.
● خرد کردن، کوبیدن، کوبستن، له کردن، کوفتن و آرد کردن، آس کردن یا شدن
to pound in a mortar
در هاون کوبیدن
they pound rice until it turns into soft flour
آنها برنج را میکوبند تا تبدیل به آرد نرم شود.
● ضربات مکرر و سنگین زدن، چکش زدن
the barbarians are pounding at the gates of civilization
بربرها بر دروازههای تمدن میکوبند.
he pounded with his fist on the table and said, "no, never!"
مشتش را برمیز کوفت و گفت: ((نه، هرگز!))
to pound nails into a board
به تختهای میخ کوفتن
waves pound the beach
امواج ساحل را میکوبند.
our cannons pounded the enemy's positions
توپهای ما مواضع دشمن را کوبیدند.
● (از طریق کوبیدن) ساختن
to pound out a story on the typewriter
تقتق کنان با ماشین تحریر حکایت نگاشتن
to pound out a tune on the piano
با پیانو دنگدنگ آهنگ نواختن
● (به زور) وارد کردن، چپاندن، تحمیل کردن
we must pound some sense into his head
بایستی قدری عقل و شعور توی کلهاش بچپانم.
● با قدمهای سنگین راه رفتن، به سختی حرکت کردن
all day they pounded the pavement trying to find work
تمام روز در جستجوی کار با مشقت خیابانها را گز میکردند.
● (نبض و غیره - سخت) تپیدن، زدن، تپتپ کردن
my heart pounded with fear
از ترس قلبم سخت میتپید.
the engine was pounding
موتور تپتپ میکرد.
● کوبش، ضربه، تکانه
● صدای کوفتن، صدای ضربه، دنگ، درق، تاپتاپ، تپ تپ، تاق تاق
the pound of the soldiers' feet on the cobblestone
صدای تاپ تاپ پای سربازان بر روی سنگفرش
* pound along (or down or up)
با قدمهای سنگین رفتن (بالا یا پایین)
don't pound up the stairs!
از پلهها اینقدر محکم و پر سر و صدا بالانرو!
* pounding
کوبش، کوبیدن، له و لورده سازی
* pound out
1- کوبیدن و صاف کردن، کوفتن و پهن کردن 2- (پیانو یا ماشین تحریر - با صدای زیاد و تقلا) زدن یا ماشین کردن
* pound one's ear
(امریکا - خودمانی) خوابیدن
* pound the pavement
(امریکا - خودمانی) خیابانگز کردن، (برای یافتن کار یا امرار معاش) در خیابانها گشتن